مرتضى مطهرى
172
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آزادى معنوى در قرآن و حديث قرآن كريم اساساً اينها را اسارت و بردگى و بندگى مىنامد : افَرَايْتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَويهُ « 1 » آيا ديدى آن كسى كه هواى نفس خودش را معبود خود گرفت ، يعنى بندهء هواى نفس شد ؟ من بندهء هواى نفس باشم يعنى چه ؟ چون هواى نفس من مال خودم است ، ديگر من بندهء كسى نيستم . پاسخ اين است : اشتباه كردهاى كه خودت را فقط همان نفس و هواهاى نفسانى مىدانى ؛ نمىدانى كه منِ حقيقى و واقعى تو اسير اين هواى نفس توست . روزى پيغمبر اكرم به ميان اصحاب صفّه آمد « 2 » . با يكى از اينها صحبت مىكرد ؛ او عرض كرد : يا رسولَ اللَّه قَدْ عَزَفَتْ نَفْسى عَنِ الدُّنْيا فَاسْتَوى عِنْدى ذَهَبُها وَ حَجَرُها . يا رسولاللَّه ! اصلًا روح من از دنيا آزاد شده ( او تعبير ديگرى به كار برد ، گفت روح من بىرغبت شده ) به طورى كه الآن سنگ و طلاى اين دنيا براى من مساوى است . پيغمبر به او فرمود : اذاً صِرْتَ حُرّاً پس حالا تو يك آزاد مردى ، حالا من مىتوانم بگويم تو آزادى . على عليه السلام در نهجالبلاغه مىفرمايد : الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ : رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَاوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها « 3 » . مىگويد اين دنيا بازار خريد و فروش است ، انسان وقتى در اين بازار مىآيد ، يكى خودش را مىفروشد و مىرود و يكى خودش را مىخرد و آزاد مىكند . امام صادق عليه السلام در حديثى كه در وسائل هست فرمود : پنج خصلت است كه اگر در انسان اين خصلتها - و لااقل يكى از اينها - وجود نداشته باشد اين آدم اصلًا قابل معاشرت و قابل اينكه با او بنشينى و از وجودش بهره بگيرى نيست . بسيار حديث باارزشى است . پنج خصلت است كه اگر در يك انسان نباشد قابل معاشرت نيست و ديگر نمىشود از وجود او بهرهاى گرفت . اوَّلُهَا الْوَفاءُ اول وفا . انسان بىوفا انسان
--> ( 1 ) . جاثيه / 23 . ( 2 ) . اصحاب صفّه عدهاى از فقراى امت بودند ولى فقراى مالى و اغنياى روحى . قبلًا در مسجدالنبىبودند ، بعد دستور رسيد از مسجد بيرون بروند . پيغمبرصفهاى را - كه الآن هم در شمال خانهء حضرت زهرا سلاماللَّه عليها است ، آنجا كه آن خواجهها مىآيند آن عقبها مىنشينند و راهروى هم در وسط هست - محل اينها قرار داد . رسول اكرم به اينها رسيدگى مىكرد ، هم به وضع مادىشان و هم به وضع روحىشان . ( 3 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 133 .